کتاب آدمکش کور

اثر مارگارت آتوود از انتشارات ققنوس - مترجم: شهین آسایش-داستان علمی تخیلی

پا به‌ پای‌ سرنوشت‌ خانواده‌ای‌ که‌ جنگ‌ مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ بر بادش‌ می‌دهد، مردی‌ ناشناس‌ برای‌ زنی‌ ناشناس‌ به‌ روایت‌ داستانی‌ سوررئالیستی‌ نشسته‌ است‌. هر دو داستان‌ در بزنگاهی‌ باهم‌ ترکیب‌ می‌شوند و «آدمکش‌ کور» را پدید می‌آورند؛ داستان‌ کشندگانی‌ که‌ همان‌ قدر هولناکند که‌ دوست‌داشتنی‌ و همان‌قدر ظالمند که‌ مظلوم‌. مارگارت‌ اتوود، از مشهورترین‌ نویسندگان‌ کانادایی‌ است‌ و آثارش‌ به‌ زبان‌های‌ متعددی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. «آدمکش‌ کور» در سال‌ 2000 جایزة‌ بوکر را نصیب‌ این نویسنده کرد.‌


خرید کتاب آدمکش کور
جستجوی کتاب آدمکش کور در گودریدز

معرفی کتاب آدمکش کور از نگاه کاربران
این اولین کتابی است که من از زمان کودکی دچار سگ شده ام. من به طور کلی چنین رفتاری را به روش بزرگی از بین می برم، زیرا من a) متن سخت یک کتاب را گرامی می دارم و شاهد کاهش نقش آن به عنوان یک شیء مقدس، از بین رفتن راحتی لمسی لمسی، بوییدن، از وجود و اختراع جدیدی که از لحاظ تکنولوژیک منجر به عدم اطمینان و اطمینان آن در برابر جدیدترین thingsomejigs الکترونیکی و whatchamahoos به عنوان شرم آور است و ب) ارزان و دائما چرخاندن کتاب های من به جایی (با چند استثنا برای علاقه مندی ها) من هرگز مجموعه ای از کتاب هایی را که در واقع خواندم ندارم. من تقریبا بلافاصله آنها را برای موارد جدید تجارت می کنم، می بینید. ما رقص کوچکی داریم و من مهربان و مهربان هستم، زیرا مطمئن هستم که من به عنوان چندین نفر از آن در این زمینه باقی مانده ام تا بتوانم برای خواننده بعدی ترمیم شود. من چیزی جز پرطرفدار ترین، شیرین ترین خاطرات کتاب هایی که اجازه دادم، نگه می دارم. البته، یک عنصر از دست دادن در آن وجود دارد، احساس تاسف است؛ زیرا من آن را به هر فروشنده مجدد آن کتاب می دهم. تنظیم چیزی که از چنگالهای شما آزاد است، برای فکر کردن، احساس بودن موجودات، بدون توجه به اندازه \"همه چیز\"، و صرف نظر از اهمیت آن برای شما و حس خود بودن، هرگز آسان نیست. این بنت به یکی از خطوط مورد علاقه من از فیلم وودی آلن Sweet and Lowdown یادآوری می کند که در آن یکی از کاراکترها افکار خود را در مورد عشق سرچشمه لوکوموتیو توصیف می کند: قدرتش، ویلی بودن، مطمئن بودن آن. او به راحتی پاسخ می دهد با @ شما صدای خود را مانند شما می خواهید به تخت خواب با قطار. @ شاید من شخصیت این کتاب، اما آن را به حضور بسیار واقعی بود که من آن را بخوانم، و برای اولین بار در سال های زیادی، من چیزی را گول زدم. من در آن گریه کردم، آن را دور ریختم، قهوه و شراب و آبجو را در سراسر آن ریختم، من به طور تصادفی بخشی از گرد و غبار را از بین بردم و آن را به عنوان نشانه ای در میان سرخوردگی عظیم مورد استفاده قرار دادم، در حالی که مقاومت در برابر تمایل به تف بر آنها؛ سخت بود. در واقع، زماني است که کتابي را که در يک مرحله از زندگي خودم شروع کردم، به نحو موثري با وقوع معادن من آغاز شد، تا زماني که در نهايت با من در خط پاياني ادغام شد. من از آن سپاسگزارم من از این متن متنفرم این باعث شد من احساس خوبی داشته باشم و دیوانه ام. من در خارج از خانه من، خانه سابق من ایستاده بودم، منتظر احساس هرگونه نوع احساس. هیچی آمد پس از تجربه هر دو، من مطمئن نیستم که بدتر است: احساس شدید یا فقدان آن.\nاین داستان یکی از صداهای خاموش، از پشیمانی، زمان وحشتناکی برای جلسه روحانیان غیرمنتظره و آغازهای دروغین و مقادیر نادرست است که موجب دردسر می شود. درد، درست است؟ خوب، درد بدون درس خواندن نیست و لزوما محدود به محدود بودن تنها دردناك نیست. هرگز بدون حقیقت درخشان که می تواند بیشتر از عشق و یا از دست دادن، از غرور و اصلاح باشد. از این کتاب، من به نتیجه ای رسمی و در عین حال بی نظیر رسیدم: درد که من در زندگی با آن برخورد کردم، گام های اشتباه، خودخواهی و خودخواهی در ترکیب، الگوی یک نماد نیست. آنها در عوض، خود بی نهایت هستند (شما، هر کس که ملاقات کرده اید، هر کس که برای شما اهمیت زیادی دارد یا خیلی کم است و شما به آنها) تنفس در داخل و خارج، در داخل و خارج، در سرعت های مختلف، در اعماق مختلف، و هنگامی که این عمق در واقع عمیق است، شما باید به عقب نگاه کنید و یک آه دلپذیر را نفس بکشید. این تجربیات شماست و هرچند ممکن است در قلمرو آنچه که ممکن است، زندگی کنید، هنوز از ویژگی های شگفت انگیز بیداری صادقانه ای که از این لحظات بر می آید، وجود دارد. مهم این است که آنها را نگه دارید. برای حفظ آنها در قلب خود (مغز شما، البته)، و هرگز آنها را به عنوان ناکافی. عشق یک گرداب است، یا این که این کتاب را در کنار آن می گذارد، همگی می گوید. واقعیت همان است نگاهی به آنچه که می توانید از آن بپردازید، و اجازه دهید آن را به عنوان یک انسان مفید و مهم باشد. اتصال واقعی نادر است، و شرایط مناسب برای چنین حتی کمتر نیز هستند. همه چیزهایی که می توانید دور بکشید، انجمن های گرم و جذاب حافظه، احساس است. در این رمان، آنها را در قالب یک رمان علمی تخیلی در یک رمان در یک رمان در یک novelâ € |a فریب در فریب در یک فریب ... € culaum از رویاهای اعلام شده مانند حباب در یک گلدان جوش آب، همه چیز را در اطراف جاری می کند که جرأتش را دارد. فانتزی ها با بی رحمانه بودن واقعیت، با دوستان، خانواده، پول، ایستگاه، حس، و بی معنی قابل توجه، ملاقات کرد. همه اینها، آنها هنوز هم وجود دارد، در جمجمه شما تعبیه شده است که به اندازه ی کافی بالا می روند یا به خواست خود دمیده می شوند. من تصمیم می گیرم که مرا از بین ببرد و به آنها احترام بگذارد، بسیار شبیه عکس از عشق گمشده است که به سینه راوی داستان این داستان متقاعد شده است. من تصمیم می گیرم آنها را عزیزم نگه دارم تا آنها را ببندند. همه آنها. پیچیدگی در مواجهه با ادیان واقعی با یک انسان دیگر، چیزهای زیادی درباره این کتاب است. اتوود آن را به خوبی جریمه می کند، هرچند ممکن است آن را خراب کند. به طریقی، او به شما می گوید که تلاش کنید تا بخش های خوبی را از بین ببرید، حتی اگر آنها نامحسوس و نامشخص هستند. و حق با شماست. قلب خود را دنبال کن، حتی اگر آن را می گوید ...

مشاهده لینک اصلی
همانطور که در Readventurer دیده می شود باید اعتراف کنم، من اغلب کتاب های مارگارت آتوودز را دریافت نمی کنم. اما من کاملا مطمئنم که کشتن آدمکش را گرفتم. در غیر این صورت، چگونه می توانم احساس غم و اندوه را که امروزه من را غافلگیر می کند، توضیح دهم؟ آنقدر سخت است که بیان کنم که دقیقا این کتاب چیست - هر خلاصه ای که می خوانید، عدالت را انجام نمی دهد و چیزی را توضیح نمی دهد. مین احتمالا به عنوان گمراه کننده و بی معنی است. قاتل کور یک پازل از یک داستان است، با داستان های متعدد در داستان. این با شخصیت اصلی ایریس شروع می شود و ما را از روزی که خواهرش لورا را از پل برمی دارد بر می دارد، شروع می کند و سپس به لوراس منتقل می شود که رمان «قاتل کور» را در مورد دو عاشق بی نام که مخفیانه دیدار می کنند و در آن مرد عاشق خود را با خمیر داستان های علمی تخیلی، بیشتر در مورد یک قاتل کور و یک باکره قربانی که در برابر همه شان عاشق می شوند. پس از آن داستان دوباره به Iris می رود، که در حال حاضر یک پیرمرد است، او سالهای اول و حوادثی را که منجر به مرگ لوراس می شود، یاد می گیرد. این همه چیز در مورد من تعجب است؟ چرا لورا مرد؟ چرا رمان در یک رمان؟ این دوستداران نامعلوم مخفی کیست؟ من اهمیت Lauras The Assassin Blind را برای مدتی به یاد نیاوردم - فانتزی فجیع علمی تخیلی و همه چیز، و در عین حال تبدیل به نمادین ترین، قطعی ترین داستان (بد) که تا به حال خوانده ام. اتوود همیشه درباره زنان می نویسد و این رمان استثنایی نیست. در نهایت، The Assassin Blind یک داستان از دو خواهر جوان است که در زمان اشتباهی زاده شده اند، زمانی که انتظار می رود که زنان با چیزهای براق کاملا رضایت داشته باشند و خیلی چیزهای دیگر. داستان های زیادی وجود دارد که وضعیت تحقیر زن زنان در این جهان را بررسی می کند، محدودیت هایی که آنها در آن زندگی می کنند، اما این یکی، من مطمئن هستم، برای مدت طولانی با من باقی خواهد ماند. IDK چگونه او را انجام می دهد، اما اتوود آن را به خوبی می نویسد - این دو دختران افزایش مستقل نیستند، که اگرچه آنها پر از زندگی و قدرت هستند، در داخل زندان در خانه خود قفل شده اند. این واقعا مهم نیست اگر آنها جرات برای فرار از قفس طلایی خود و یا نه. آنها بی نیرو هستند، یا بیرون و یا درون. من می دانم که من در اینجا پرت می کنم. من متوجه شدم که چه چیزی را دوست داشتم در مورد The Assassin Blind، دشوار است. این فقط من خیلی پر از احساسات در حال حاضر - از درک و دلسوزی برای افسردگی و لوراس رنج، از سرخوردگی بیش از نقاط ضعف خود و افتخار بر لحظات قدرت خود را. کتاب های زیادی نمی توانند احساس کنند که خیلی زیادند.

مشاهده لینک اصلی
- آیا هنوز هم از طریق مارگارت اتوود تردید دارید؟ - جورج، شما باید متوقف نشوید! آیا تا به حال آن را خواندید؟ - خوب، من فکر می کنم تا سه فصل دیگر. شیک پوشی معمولی با یک داستان در داخل یک داستان ... در هر صورت، تصمیم گرفتم که دیگر نمیتوانم بیشتر بپذیرم، بنابراین من رها شدم. - پس می خواهید بدانید که در مورد آن؟ - شما می خواهید به من بگویید، arent شما - فقط اگر شما می خواهید من. - خوب خوب. از تو میخواهم که. دست و پا زدن و به من بگویید همه چیز در مورد آن. خوشحالم - مامان خب، حالا به هر حال راضی هستم می دانید، جورج، شما واقعا می توانید آن را دوست داشته باشید. بعضی از این ها کمی خسته کننده است، اما این موضوع بسیار جذاب وجود دارد که در هر قسمت او با عاشق خود ملاقات می کند و در کنار هم قرار می گیرند و او را به این داستان عجیب و غریب علمی تخیلی می گوید ... - کمی شبیه هم اکنون کار می کرد؟ کمی. - من آن را دوست دارم. بنابراین، چه نوع داستان آن است؟ - خوب، Hes نویسنده SF خمیر، بنابراین آن بسیار خشخاش، اما در یک راه خوب است. این سیاره دارای سه خورشید و هفت قمر و کوه های مرگبار است که توسط زنان بی حجاب زیبا برهنه با موهای نازک و چشمان مانند گودال های پر از مار پرت شده است ... این صدای سکسی است. من همچنان گودال های پر از مار را دوست دارم - من می دانستم که شما می توانید. و هس آن را با روش بسیار هوشمندانه و طنزآمیز بیان می کند و بعضی از زمان ها فقط سرگرم کننده است و برخی از اوقات او راجع به او و اوست. - از کجا آدم کور می آید؟ - خوب، در داستان علمی تخیلی، این شخصیت وجود دارد که یک کارآگاه کور است. این نوعی از مردی است که داستان را می گوید. و او عاشق این دختر زیبا است، که قرار است بر روی محراب فدا شود. آیا می دانید دختر این داستان را به او می گوید؟ - چگونه می توان یک کارآموز کارآگاه را کور کرد؟ - صادقانه، جورج، در مورد همه چیز خیلی حرف نمی زند. به هر حال، شما Daredevil را دوست داشتید، آیا شما؟ - خوب، شما را به من. ادامه مطلب. خب، داستان علمی تخیلی درونی ترین است. پسر و دختر شخصیت هایی هستند که در یک کتاب نوشته شده اند که توسط یک دختر که خود را با رانندگی یک پل کشته است، نوشته شده است ... چرا او خود را کشت؟ - تا انتهای کتاب نمی توانید پیدا کنید. این یک بی نظمی است ... - منظورم این است که طرح و همه چیز وجود دارد؟ - صادقانه، جورج، البته یک نقشه دارد! حتی یک پیچ و تاب هم وجود دارد. وای! خوب، پس دختر کشته شد خودش را رانندگی پل؟ - بله، خواهر او، که اکنون بسیار قدیمی است، درباره او و کتابش نوشت و آنچه اتفاق افتاده است که او را بنویسد. - و من فکر می کنم کتابی که او نوشت در مورد چیزهایی که برای او و خواهرش اتفاق افتاده است - ممکن است. من نمیخواهم اسپویلرها را زیاد کنم. من هنوز نمیدانم چرا باید اینقدر پیچیده باشد. - خب، فکر کردی ابتکار عالی بود، نه؟ همه لایه ها؟ - بله ... - خوب، کمی شبیه آن است. واقعا کار می کند. اما شما دلیلی برای توضیح دادن اینکه چرا کسی که آن را دیده اید مشکل نداشته است. - مامان - مامان - می دانید، روز ولنتاین. - این است. با عرض پوزش، من اصلا سعی نکنم مارگارت اتوود را برای مدت کوتاهی به شما بفروشم. جورج مامان - مامان - مامان ************************* - جورج - مامان - آیا شما داشتن یک رویا؟ - من فکر می کنم پس .- چه نوع رویا؟ شما چهره ای خنده دار در چهره اش داشتید. - رویای داخل یک رویایی در رویای. می دانید، شاید این کتاب را بخوانم.

مشاهده لینک اصلی
روان برنده جایزه بوکر برنده جایزه جنبشی آرام و ملایم است که در آن ملال کشی تجمعی می شود. علیرغم تنفر غم انگیز و غم انگیز، راه های زیادی برای لذت خالص وجود دارد: از لحاظ دقیق، قضاوت، خاطرات غم انگیز سرگرم کننده راوی، به عنوان او زندگی فعلی و زندگی گذشته خود را بین جنگ های جهانی را بازگو می کند؛ از طریق صحنه های شدید، صمیمی و در عین حال تقریبا استعاری از دو عاشق، اتصال، اتصال، اتصال مجدد. از طریق داستان عجیب و غریب عصر طلایی داستان های فانتزی شامل قربانیان قربانی خاموش قربانی، قاتلان کور کودکان، زنان هلو های وابسته به عشق شهوانی، مردگان مارمولک مرگبار. اما با وجود این مسیرها برای لذت بردن، هر رشته روایت در ناامیدی، در فرصت های از دست رفته، در مراسم مرگ، در پایان چیزها است. هیچ آرزویی در هر سطحی در دسترس نیست و ریشه های اصلی راز - هرچند شگفت آور و داشتن پانچ پر از انتقام در پایان است - هنوز هم چنین غم انگیز است برای تفکر. انگیزه ها نشان داده شده است، شخصیت هایی که تصور می شد می دانستید تبدیل می شد، تغییرات ثروت در فضای یک پاراگراف اتفاق می افتاد، و در عین حال آنچه که در انتهای آن باقی مانده بود، ناراحتی در شناخت عدم امکان شادی واقعی، عشق واقعی، و تحقق واقعی بود. خوب، حداقل در جهان از کشتن قاتل! رمان خشن است. و در عین حال زیبا نیز هست، و واقعا نسبت به دو زن در قلبش دلسوزی می کند. خود نوشتن یک کلمه عالی است. من مطمئن نیستم یک نویسنده انگلیسی زبان زندگی می کند که می تواند بسیاری از آثار هنری، تحریک آمیز، شاعر، بدون کشیدن به نوشتن بیش از حد، ساخت. بارها و بارها می توانستم یک عبارت یا یک پاراگراف را دوباره بخوانم تا لذت بردن از زیبایی و عمق آنچه نوشته شده بود را ببینم. و نه کشتن آدمکش، خواننده را ناامید می کند؛ خیلی از زمان من با توصیف دقیق زندگی در بندر تیکندروگا بین جنگ ها و شخصیت های بسیار پیشرفته توسعه یافتم که توانستم احساس نکنم مثل اینکه در یک قایق به آرامی به سمت یک آبشار حرکت کنم. اما در نهایت، این آبشار وجود داشت، و شخصیت ها و خوانندگان همگی در نهایت سرگردان شدند. مانند تجربه غم انگیز! فقط SPOILERS AHEAD: فقیر لورا تعقیب، قهرمان مخفی و غم انگیز از کشتن قاتل. یک شخصیت جذاب و خسته کننده. در پایان، انگیزه هایش نشان داد، همه اینها بسیار حساس بودند. نه یک معشوقه، نه مزدور و نه خالی، بلکه به سادگی یک فرد خارج از زمان و از زمان خود است. انگیزه او: برای انجام کارهای خوب، برای درک خدا، زندگی برای خودش، در جهان فریب یا فساد زندگی نکنید. من کمی عاشق او شدم اما واقعا برای من بیش از حد عمیق است، خیلی عجیب و غریب ... نه برای این دنیا. ایریس گریفن: در مورد تلاش برای درک شخصیت او، بسیاری از چیزها را یادآور شدم: دیدگاه تونل از آنهایی که به طور دیوانه در عشق، ناتوانی خود افکار و احساسات دیگران را تشخیص دهید خلوص ناخوشایند کسانی که زندگی خود را با آنها همراه می سازد، پریشانی که ممکن است به نظر می رسد عمق را پنهان کند اما اغلب تنها نشانه ای از انزوا است؛ و نزاع احتمالی آن انفصال، این خلوص. این یک زن است که بی فکرانه دلایل خود را برای زندگی را از بین می برد، وقتی که این خواهر به یک پناهجو برده می شود، که نیازی آشکار به عشق دخترش را رد می کند، که اجازه می دهد دختر و نوه او از او مراقبت کنند صفات اولیه غیر فعال است. تا زمانی که او در نهایت قادر به انتقام گرفتن از مد افتاده است. Assassin کور دارای یک خائن واقعا خسته کننده است، اما خواننده مجاز نیست در داخل آنها را ببیند. انگیزه های آنها هم کم و هم سایه هستند. اما ایریس گریفن معامله واقعی است: شخصیتی که انگیزه خواننده را درک می کند، فردی که آرزوی عشق و رستگاری و استقلال را بدون هیچ گونه تعریفی بیان می کند، یک زن که به طوری که سه بعدی از خواننده می آید تقریبا هر بخشی از او را درک می کند، یک تبه کار است که خودداری از آن می تواند باعث نابودی کسانی شود که باید محافظت کنند.

مشاهده لینک اصلی
â € œ همه داستان در مورد wolvesâ € | هر چیز دیگری است driven محرک است. â € â € â € â € ™ تی نوشتن احساس غم انگیز (و من نمی دانم آن را بخوانید)، و چند گرگ در این کتاب خیره کننده وجود دارد. این دهم اتوود من است و حتی بهتر از هر کس دیگری است که از آن لذت بردم. محدوده و تنوع کار او چشمگیر است، اما در اینجا او آن را در چارچوب یک کتاب واحد انجام می دهد: باید به عنوان داستان های تاریخی، خاطرات، جاسوسی / هیجان انگیز و علمی تخیلی قفل شود. خواننده را در اولین فصل کوتاه (کمتر از سه صفحه)، که به عنوان یک داستان کوتاه کار می کند، جذب می کند: خیلی مفهوم است، اما کمی توضیح داده می شود، شما نمی توانید کمک کنید، اما مشتاقانه بخوانید. این همچنین یک الگوی پیش بینی را تنظیم می کند: شما بسیاری از رویدادهای کلیدی را قبل از اینکه آنها را «هشدار» می دانید، مشخص کنید، اما باید منتظر بمانید و فکر کنید که چطور و به همین دلیل است. بعضی از عناصر حیاتی را پیش از آنکه آشکار شد، حدس زدم، اما عدم اطمینان و دلگرم کننده ای وجود داشت و همیشه در خط لوله مشکلی وجود داشت. این ایجاد توازن خشن بین غرور و شک در خواننده است. Matryoshka - داستان در داستان ها. تقابل با یک لانه از عروسک روسی به این موضوع بیشتر از Cloud Atlas Atlas David Mitchell اعمال می شود. لایه های مختلف دائما تغییر می کنند، اما هرگز گیج کننده نیستند: 1. ایرویز، راوی، یک زن سالمند است که زندگی روزمره خود را با فواصل آب و هوا، فصل ها و ترس از دست دادن استقلال توصیف می کند. آن دردناکی خفیف و ملایم و خسته کننده است. ایرویز همچنین داستان زندگی اش و خواهرش (لورا) را از دوران کودکی تا «روز پرستی»، با پس زمینه دو جنگ جهانی، افسردگی و ناآرامی های سیاسی / اتحادیه می گوید. به ثروت و احترام متولد شده است، اما فقدان عشق والدین، زندگی آنها و ارتباط با یکدیگر، نوبت های بسیاری را می گذرانند. این بخش عمده ای از داستان است: داستان های تاریخی که بیشترین قرن بیست و یکم را در سواحل کانادا تنظیم می کنند. 3. به عنوان یک زن جوان، لورا یک پل (نه اسپویلر را در اولویت کتاب قرار می دهد)، و چند سال بعد، پس از گذراندن مقالات لورا، ایریس رمانش را منتشر می کند € œBlind Assassinâ €، گزیده ای از آنها در این کتاب از همان نام است. داستان داستان یک جفت دوستداران مخفی است که هر کدام با اسرار و چیزهایی که برای از دست دادن دارند. او پول کم است، به طور مداوم در حال حرکت است. جلسات مخفیانه در مجموعه ای از اتاق خواب ها و اتاق های قرض گرفته شده، سخت است برای ترتیب دادن. سیاست های مبهم این همپوشانی با ناآرامی های خاص کار در داستان اصلی است. 4. در این رمان، مرد بی نام، نویسنده علمی تخیلی خمیر، داستان های سیاره Zyrcon را به زن بی نام می دهد. عنوان هر دو کتاب از این واقعیت است که کودکان برده شده برای ایجاد فرش های زیبا آموزش می دهند - به نقطه ای که آنها کور می شوند. بعضی از آنها وارد تجارت جنسی می شوند و بعضی از آنها به قاتلان تبدیل می شوند. این در حالیست که اتوود اغلب می نویسد، و به معنای آن است که سیاست های نویسنده داستانی اش را انعکاس می دهد (آیا هنوز این را دنبال می کنید؟) 5. جهان Zyrcon دارای اسطوره های خود است، برخی از آنها گفته می شود. با فرهنگ های باستانی روی زمین همبستگی وجود دارد. علاوه بر این گزارش های گاه به گاه روزنامه ها و نامه های عجیب و غریب از یک مدرسه یا دکتر وجود دارد. این فرمت شجاع است که می تواند خوانندگان را که سبک / ژانر را دوست دارند و از دیگران دوست نداشته باشد، اما من فکر می کنم این کار بسیار خوب بود، فصل ها کوتاه هستند، بنابراین شما هرگز در یک سبک که مورد علاقه شما نیست به دام افتاده است. من کمی بیشتر توجهی به جزئیات آنچه در Zycron اتفاق افتاده بود پرداخت کردم، اما این عمدتا به دلیل آن بود که من بسیار مشتاق بودم بدانم چه اتفاقی برای آی آر و لورا افتاد. در یک بازخوانی، من زکیرون را بیشتر مطالعه خواهم کرد تا با داستان های اطراف آن مواجه شویم. (من اشتباه مشابهی با فصل های تاریخی مردم و خدایان آمریكایی آمریكا در Gaimans Gods of America انجام دادم كه در اینجا بررسی می كنم.) هشدار به Apatt: برخی از بخش ها از علامت نقل قول استفاده می كنند و برخی از آنها با این حال، تضاد من وجود دارد. عنوان عنوان به وضوح به رمان در رمان این نام اشاره دارد و ویژگی های قاتلین که به معنای واقعی کلمه کور هستند. با این حال، شخصیت های دیگر در @ واقعی @ داستان وجود دارد که می تواند به عنوان به عنوان طبقه بندی، به معنای بیشتر استعاری است. هرچند چند کاراکتر با گناه مشکل دارند. پیری IrisIris یک خلق و خوی فوق العاده است: قدیمی، جادوگری، تنهایی، خشن، تیز و چیزی از یک بیگانه در تمام زندگی خود، حتی از خانواده اش. او به طرز ناخوشایندی از کمک مایرا و والتر می پذیرد: \"من آن چیزی را که او را در مقابل دیگران می بینم\" می بینم؛ ایرویز لباس هایش را مانند قرمز سواری هود حمل می کند â € œ به استثنای اینکه من خودم مادربزرگ است، و من خود را وولف بد خود را. با این حال، او تا آنجا که می تواند مقاومت کند، در حالی که به شدت به تاثیر زمان بر بدن او اشاره می کند. \"من احساس نامه ای دارم - اینجا سپرده شده، آنجا جمع شده ام. اما نامه ای به هیچ کس نگفتم. \"من برای خواب میمیرم\"، در عین حال آن را مانند یک پرده تند تندتر از من دور می کند. \"بعد از اینکه خودمان را مانند ماجراجویی به ما تحمیل کردیم، ™ S] نکته نهایی این است که به سادگی خود را از دست ندهید. \"برای همه این آیروس ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آدمکش کور


 کتاب هرگز ترکم مکن
 کتاب زخم های پولادین
 کتاب قلعه کارپات ها
 کتاب ساعت های استخوانی
 کتاب ربات جنگلی
 کتاب عدل الحاقی