معرفی کتاب ساعت های استخوانی

اثر دیوید میچل از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: نادر قبله ای-داستان علمی تخیلی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ سه شنبه 10 بهمن 1396
ديويد ميچل، جادوگر سخنور داستان‌های به‌ هم پيوسته، بی‌‌باک در آميختن ژانرهای گوناگون و استاد نثرنويسی صاحب سبکی که امروزه يکی از صداهای مهم نسل خودش در ادبيات شده، رمان هيپنوتيزم‌کننده‌اش، «ساعت‌های استخوانی»، را با ابتکارات و لطافت طبع بسياری نوشته اين کتاب، مجذوب‌کننده‌ترين داستانی است که تا حالا گفته شده. «ساعت‌های استخوانی»، که غنی از شخصيت‌ها و قلمروهای ممکن است، رمانی رنگارنگ است که از خواننده‌اش می‌خواهد مثل جورچينی از هم باز شود و دوباره سر هم شود، و توسط نويسنده‌ای نگاشته شده که واشنگتون‌پست او را نويسنده‌ای ناميده که «آينده‌ی رمان را به ما نشان می‌دهد»؛


خرید اینترنتی کتاب ساعت های استخوانی
معرفی کتاب ساعت های استخوانی
جستجوی کتاب ساعت های استخوانی در گودریدز

معرفی کتاب ساعت های استخوانی از نگاه کاربران
من عاشق دیوید میچل هستم به قطعات. هیچ رمان تا به طور همزمان منتقل و تحت تاثیر قرار گرفته و من را به عنوان Cloud Atlas نادیده گرفته و من همیشه مشتاق وفادار / گروه / طرفدار دختر میچل هستم. اما آیا من ساعتهای استخوان را تحسین کردم؟ با ناامیدی بزرگ، باید اعتراف کنم که من (به رغم این واقعیت که من رمان را فقط در طی سه روز از چهار روز خوردم)، Clone Bones Clowns فوق العاده است که به عنوان ادبیات مخفی شده است. من اشتباه نگیرم: من هیچ چیزی در مورد رمان های فانتزی به تنهایی ندارم. (به عنوان مثال، سحر و جادو، یکی از رمان های مورد علاقه من تمام وقت، که پانچ بسیار سنگین تر از قلاب آن را می شکند، احتمالا می تواند منتقل شود.) و کارهای قبلی Mitchells اغلب به fantastic، اغلب با موفقیت قابل توجه (مانند ، بخش عجیب و غریب اما بخش مهمی از نشست هزاران جاکو د Zoet). اما در اینجا، فوق العاده است grotesquely بیش از حد (همچنین نگاه کنید به: ساختگی، مصنوعی، غیر قابل تحسین، غوطه ور، بیش از حد تعیین کننده) - به خصوص پس از میچل آن را به مرکز مرحله در بخش پنجم رمان â € \"و آن را غرق می کند و همه چیز را که قبل و بعد از آن به ارمغان می آورد ارزان می شود. این کمبود Clone Bone توسط این واقعیت است که ستون فقرات خارق العاده رمان ها به اهداف مضمونی دیگر اهمیت نمی دهد - به عنوان مثال مدیتیشن بر روی متافیزیک، یا اخلاق، یا معنای زندگی، یا عشق یا سرنوشت را زیر سوال نمی برد، بلکه به نظر می رسد به عنوان داستان داستان خالص به عنوان طرح خالص ارائه شده است. (به نقل از اولین زندگی پانزده هری هورو آگوست، که تا آنجا که به داستان های نظریانه می رود، کتاب فوق العاده عالی است). در اینجا یک رمان برجسته وجود دارد: شخصیت هالی سایکس، فمینیست های او با ناپدید شدن اسرار آمیز برادر کوچکتر هالیوود و دو نفر از جانوران زندگی هولیز، به ویژه Hugo Lamb، که به طور غیرمستقیم به دنیا آمده اند، برای اولین بار در Mitchells Black Swan Green معرفی شده اند، که شاید جنجالی ترین ضد خشونت بود که من تا به حال در ادبیات دیده ام. اما همه از آن است که توسط @ psychosoterics، @ و چاکراها، و یک نبرد طولانی مدت بین نیروهای افراطی خوب و بد تعبیر شده است، که هیچ کدام به طور قانع کننده ای توسعه نیافته اند. به نظر روشن است که Clone Bone کار بسیار مهمی نیست اما ناقص است ادبی یا حتا گمانه زنی؛ در عوض، یک کلاهبرداری فاسد اساسا که به طور کلی تحت وزن خود از دست رفته خود فرو می رود. اگر آن را توسط هر نویسنده دیگری نوشته شده بود، احتمالا سه ستاره ناخوشایند را به آن اختصاص خواهم داد. اما من دیوید میچل را با امتیازاتی که مصنوعی شده است، نخواهم پذیرفت، زیرا رمانهای او سزاوار نیستند. همچنین نگاه کنید به استفان م، اینجا را مرور کنید.

مشاهده لینک اصلی
در همین حال ... در نمایشگاه کتاب فرانکفورت 8 تا 12 اکتبر 2014، داوید میچل تلاش کرد تا به طور رایگان به نمایشگاه کتاب فرانکفورت سفر کند. هاروکی، آیا می خواهید کتاب خود را برای من بنویسید؟ هاروی: [به نظر می رسد فقط به صورت خلاصه در کتاب، قبل از باز کردن آن به عنوان صفحه] هی کتاب من! دیوید: کتاب من این است. من به شما گفتم که این کتاب من بود. هاروکی: [با شناختن دیوید میچل] اما شما رام های من را سرقت می کنید. دیوید: بیا آنها معتقدند. هاروکی: نقض کپی رایت است. من باید به شما شکایت کنم شما هویت من را به سرقت برده اید. حتی دیواری ها هم همینطورند. دیوید: آیا برای چیدمان خدمت می کنید؟ Haruki: آن را متوقف کنید. به اندازه کافی داشته ام. من دیگر نمی توانم آن را انجام دهم. دیوید: به من گوش کنید این آخرین شانس شماست. فقط کتاب من را امضا کنید Haruki: من می خواهم پلیس را دریافت کنم. دیوید: زندگی یک چرخه مکررا است. هاروکی: به اندازه کافی از این گیتار غول پیکر نیتشویی-بودایی که با آن روبه رو می شوید نگاه کنید. دیوید: اما، هاروی، راه من برای گفتن من عاشق و تحسین می کنید ... متصل شدید ... هاروی: فقط یک راه وجود دارد که هرگز می خواهید با شما ارتباط برقرار کنید. [موراکامی میچل را در کنار فکوس خود قرار می دهد.] دیوید: دروغ گفتن نیمه آگاه در پشت او، نگاه کردن به آسمان. دیوید میچل در انتظار نمایش خارج از نمایشگاه کتاب سال 2010 می باشد و این که آیا این پوشش به نظر می رسد مضمون داستان موراکامی است؟ دیگر دیدم، بازبینی دقیق تر و دقیق تر اینجاست: https: // www.goodreads.com/review/show ...

مشاهده لینک اصلی
انتظار میرفت که در همان سالی که این عنوان منتشر شد، پیشگویی جدید جادویی دیوید میچل آغاز شود. مانند توماس پینچون و هاروکی موراکامی - به آنها که اغلب آنها را مقایسه می کند - میچل با استعداد بالایی از دانش آموزان خود را به فتوشاپ جذب می کند. یک کتابفروشی به من گفت که یک مشتری پولی را برای اجازه دادن به نشستن در فروشگاه و خواندن یک نسخه پیشین «Clone Bone» خوانده است. یک رکورد نهایی برای جایزه بوکر بیش از یک ماه قبل از انتشار است. از ذهن این نویسنده الهام الهی اتخاذ می شود. «کلود اطلس»، یکی از رمان های قبلی Mitchell که برای Booker نامزد شده است، «Clone Bone» یک کابینه قصه ای از داستان های ظاهرا متفاوت است، اما خوانندگان باید در حال حاضر بر روی ترفندهای خود. پیش فرض یک پلاگین متصل به این روایتها، به نظر میرسد که کارگردان میچل، سودوکو ادبی عظیم است. میچلین ها در حال حاضر با اشاره به نام و مکان های \"Clone Bone\" در هماهنگی همیشگی خود با آثار او اشاره می کنند. (چرا، پسر عموی جیسون تیلور از \"سبز سبز سبز\" است. \"و من، من\" به نظر می رسد مانند یک هزار آپارتمان از زمان آخرین دکتر مرینوس دیده می شود.) اما اجازه دهید دیوارهای بالای باشگاه فینیش شما را ارعاب می کنند. این رمان جدید ارائه می دهد انتخاب غنی از رئالیسم داخلی، فانتزی گوتیک و گمانه زنی آخرالزمانی، کشش در سراسر جهان از دوره مارگارت تاچر از دهه 1980 به Endarkenment از سال 2043. (باطل، به نظر می رسد که انکار کنندگان تغییر آب و هوا اشتباه بود ممکن است بخواهید قبل از زمستان سبزیجات ریشه ای را بپوشانید. در مرکز این تنظیم حیرت انگیز از داستان های توجیهی، یک مرد 15 ساله به نام هالی سایکس است. او در تابستان سال 1984 هنگامی که او از خانه بیرون می رود، با او وین، فروشندگان ماشین 24 ساله که کت چرمی را با گلدان های نقره ای با نام «Led Zepâ» می پوشند، ملاقات می کند. او می تواند مقدمه ای را به «راه راه به بهشت» بازی کند. â € œVin و من می توانم یک گروه شروع، â € هالی فکر می کند. در یک پیچ و تاب که نوجوانان جوان را در همه جا تعجب می کند، دوست داشتن مسابقه را نمی فهمید، اما هالی برای چند روز فقط به مادرش اجازه می دهد که ترس برآورده شود. این جوانتی، شخصیت اول شخص با زن جوان پر شده است فرهنگ پاپ و مدرسه سالن نگرانی â € و بسیاری از سرنخ های discombobulating به اسرار آمیز های آینده است که گاهی اوقات احساس می کند که اگر جوهر از رمان دیگری از طریق صفحات خونریزی. هیللی، بزرگتر از پدر و مادرش در کنت، یک ترکیب تراژیکانه از اعتماد به نفس و ساده لوح را نشان می دهد، که میچل آن را با مشتاقانه مخدوش می کند تا از ظاهرش به عنوان یک سوء تفاهم جلوگیری کند. همانطور که او محرمانه گفت و گو می کند، ما نگاهی به آنچه که او ذهن او را \"ذهن\" و \"بخشی از آن\" می نامیم، \"نگاه جهانی\" --- \"از جمله پچ پچ از مردم رادیویی در سر او و بازدید از یک مادربزرگ پری طلایی موی که یک بار، به راحتی، یک مستعمره مدرسه ای را در مقابل یک ون تحت فشار قرار داد. اما این فقط بحث دیوانه است - درست است؟ - هالی با چالش های زندگی واقعی در پیدا کردن غذا و پناهگاه در لام های مختلف، به راحتی بر روی آن کار می کند. بخش های بعدی - در مکان های مختلف، در زمان های مختلف، با شخصیت های مختلف - ادامه این الگو: اعترافاتی که به نظر می رسد کاملا واقع بینانه است، به جز آن لحظات ناهموار فانتزی که از طریق چنگال فرش پیچ خورده است. برخی از این راویان در حال حرکت و دلسوزی هستند؛ دیگران تندباد متاستاز یک پرهیزکار پاتریشیا بالاست را منتشر می کنند. داستانهای آنها در تنهایی و شکل ظریف و متنوعی که منعکس کننده چشم انداز آنها است، تکامل یافته است. مثلا یک روزنامه نگار بلندپایه در عروسی خانوادگی خسته شده است، او در حال فکر کردن در مورد جشن های زناشویی به بمب گذاری های عراق است، تا زمانی که بحران نزدیک به خانه او را بیشتر از هر چیز در فلوجه ترساند. به طرز شگفت انگیزی متفاوت است که درام خانوادگی متمرکز به نظر می رسد از جامعه شناسی گلیب که از یک کلاهبرداری هوشمندانه به سوی دیگر سرازیر شده است، اطمینان ما را که هر کس «عشق عادلانه» غم انگیز است. بخش غیر قابل تحملی توسط یک رمان نویس تلخ به نام کریسپین هرشی که یک مصاحبه تلویزیونی تلویزیونی به عنوان \"استاد سبک\" و یک مترجم لیزری تیزه ای از زمان ما توصیف می کند. در این سفر، با دغدغه ی فرهنگ ادبی و غرور جوئی آن، میچل \"کودک وحشی از نامه های انگلیسی\" نویسنده یک «نویسنده» است و از اینکه کل جمله را به عنوان یک خبرنگار آمریکایی مورد شکنجه قرار می دهد خجالت بکشد. «بخش فوق العاده عجیب و غریب، مانند رولینگ رمان« مارتین ایزی »(زود هنگام، خوب). کریسپین، پرفروش ترین رقبای خود را از جمله نویسنده ای که بر روی یک رمان کار می کند، به نظر می رسد مانند \"اتاقی هزاران ساله یعقوب د. Zoet\". او پس از دیگران شادی می کند، چرا که عمیق تر به بدهی و مدار نین نوشتن کنفرانس ها. (در یک لحظه خاص، تحقیر آمیز به جفری آرچر اشتباه گرفته شده است.) نبرد عمومی او با یک محقق فمینیستی - یک \"غلظت متداول ترانس چربی\" - به یاد آوردن شلوغی قدیمی از میلر و ویدال قبل از نویسندگان به طرز شگفت انگیزی با یکدیگر رشد کرد. هنگامی که کتاب جدید کریسپین به وسیله یک بررسی تیزهباری به کار رفته است، رمان نویس آسیب دیده ...

مشاهده لینک اصلی
بعضی از این کتابهای دیوید میچل عجیب و غریب هستند و بعضی از آنها تقریبا حماسی هستند، در حالی که دیگران فقط با صدای قوی صدایی که از طریق صفحه می آیند، تکان دهنده هستند و برخی از آنها همه را دارند. این یکی از آن کتابهاست که نزدیکترین رمان Cloud Atlas را از همه کتابهایی که از آن خواندهاید مطالعه میکند. این همان مفهوم پایهی نوئلهای ناسازگار با موجودات عجیب و غریب است که زندگی خود را در میان انسانها یا فعالانه درگیر میکنند یک جنگ دایمی و انفجاری با دیگران کمی شبیه به آنهاست، اما یک چیز مطمئن است، آنها در محدوده وسیعی از زمان، حتی اگر قادر به جست وجو از طریق تاریخ هستند، از بین بروند. من ویژگی های SF این کتاب ها را شاید بیشتر از بیشتر کسانی که کتاب های میچل را می خوانند دوست دارم، زیرا شایستگی اولیه من است. با این حال، در متن با هر چیز دیگری که برای اکثریت رمان اتفاق می افتد، می تواند عجیب و غریب باشد. برای یک نفر، به طور مداوم و عمیق در زندگی شخصیت های اصلی غوطه ور بود و اینکه آیا یک دختر جوان بود که چیزها را می شنود یا یک نویسنده معروف که در میان همسالان خود یک زمان وحشی داشت، شکستن کنوانسیون ها و دیوار چهارم، اغلب خیلی عمیق بود در تنظیم و این ذهن است که زمانی که SF چیز می آید اطراف، آن را نه شوک. به من، آن را نه سرگرم کننده است، اما این چیزهایی است که همه این novells های مختلف وحشی با هم حتی بیش از تم های مشترک مانند شمارش زمان . همه ما در ساعتهای استخوانی زندگی می کنیم، بعد از همه، در حال تجربه زایمان و رشد رو به رشد است و نوعی احساس سرگرم کننده ای است که آن را خارج از حلقه تجربه می کند، هم به عنوان یک خواننده و هم به عنوان شخصیت دیگر. من متاسفانه تحت تأثیر کتک های نوشتاری و حس کلی ساختار، صداهای کریستال شفاف و مجموعه عظیمی از تکنیک ها قرار می گیرم اما صادقانه می گویم، اغلب احساس می کنم که هم با اندیشه هایی که سعی در فشار دادن در صفحه دارد آنها در دنیای گسترده ای از صحنه ها و حوادث جالب توجه از دست داده اند. برای مثال، قبل از سقوط آهسته اما جالب تمدن در آینده ای نزدیک، ما تا به حال چیزی را که ممکن بود پایان بسیار دلپذیر و هیجان انگیز به کل رمان بود، اما در حالی که ساختار برای بعضی از اهداف است که در حال حاضر منفجر می شود ، من با این احساس که عیسی این رمان را فقط با یک بازسازی جزئی، دوست داشت. شما می دانید، یک انفجار در پایان به جای کاهش طولانی پس از انفجار. من اغلب خواندن این رمان در حالی که خراش دادن سر من، با توجه به تسلط و تعجب اگر من از دست رفته چیزی است. مطمئنا، من می توانم مغزم را به میز بریزم و چیزهایی را به طور مناسب در اختیار شما قرار می دهم تا مطابقت با دیوانگی در داستان های پیشین را داشته باشم، اما آیا این حتی در خارج از آن نوئل مناسب است؟ بسیاری از سبک های نوشتاری مختلف در بازی وجود دارد و من معتقد هستم که نویسنده تلاش می کند تا ما را از طریق درهای بعدی با فرهنگ ها و چشم انداز های مختلف هدایت کند، پس چرا او را به رقص DFW دعوت می کند در حالیکه دشمنان ما را با پسی بمب ها منفجر می کنند؟ از طرف دیگر، اگر من فقط به معنای رفتن برای همراهی و کنار گذاشتن آنچه که من از آن می خواهم، می توانم بفهمم که رمان کار شایسته ای را انجام می دهد، اما میچل به نوعی اسکیزوفرنی می نویسد و من می دانم که آیا او باید بین قرائت آمورف یا آنهایی که سخت است را انتخاب کنید. در هر یک از این صداهای تنگ، من به دقت به سختی از اتصال به اتصال نگاه می کردم، اما این واقعا خسته کننده بود مگر اینکه من فقط چشم های من را تمرکز نکردم. شما می دانید منظورم چیست؟ همه چیز وجود دارد و روشن است که اگر من فقط اجازه دهید، اما در عین حال، تمام تلاش آن هر چیزی هدر رفته بود. بنابراین کمی ناراحت شدم. بدون معامله بزرگ من از این رمان به عنوان سرگرمی لذت بردم، و از آن لذت بردن از آن را حتی بیشتر از آن به من اجازه می دهد بیشتر و بیشتر بزرگ و حتی یک طرح کلی از تمام دنیای متصل بین بقیه رمان های خود را. این قسمت واقعا رضایت بخش بود. رضایت خود را از این رمان به خودی خود رنج می برد، به طوری که اگر آن را به یک سردبیر بزرگ و بی رحم و یا آزادی دو یا سه بار تا زمانی که در واقع است، باشد. (و یک کتاب بسیار شگفت انگیز در حال حاضر.):) بسیار مناسب و ارزشمند به طرفداران میچل. مورد علاقه من نیست، اما برای لذت بردن از جهان، لازم است. :)

مشاهده لینک اصلی
من سعی کردم، واقعا انجام دادم آن را برداشت، آن را گذاشت، دوباره آن را برداشت. این صفحه به 200 صفحه ساخته شده است، اما این کتاب فقط برای من نیست. من سرم درد زد

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب ساعت های استخوانی


#داستان فانتزی - #داستان علمی تخیلی - #ادبیات انگلیس - #جایزه ی بهترین داستان فانتزی جهان - #ادبیات داستانی - #ادبیات معاصر - #دهه 2010 میلادی - #جدید ترین کتاب ها - #انتشارات کتابسرای تندیس - #دیوید میچل - #نادر قبله ای
#انتشارات کتابسرای تندیس - #دیوید میچل - #نادر قبله ای
کتاب های مرتبط با - کتاب ساعت های استخوانی


 کتاب رویای جورج ار
 کتاب مترو 2033
 کتاب زشت ها
 کتاب مریخی
 کتاب عدل الحاقی
 کتاب آدمکش کور