کتاب فارنهایت 451

اثر ری بردبری از انتشارات سبزان - مترجم: علی شیعه علی-داستان علمی تخیلی

رایت برادبری، رمان "Fahrenheit 451"، تحسین شده در سطح بین المللی، استاد کار ادبیات قرن بیست و یکم در آینده ای بی دست و پا گیر است. گای مونتاگ یک آتش نشان است. کار او این است که کتاب هایی را که ممنوع است و همه نزاع ها و ناخشنودی ها هستند، بسوزانند. حتی Montag ناراضی است؛ در ازدواج او اختلاف نظر وجود دارد. آیا کتاب ها در خانه اش پنهان شده اند؟ اسلحه مکانیکی آتش نشانی که مسلح به یک زیردریایی کشنده است که همراه با هلیکوپترها همراه است، آماده است تا کسانی را که مخالف جامعه هستند، برای حفظ و خواندن کتاب ها رد کنند. رمان کلاسیک دودویی از یک آثار پسا سوادآموز، فارنهایت 451 در کنار اورول 1984 و جهان شجاع جدید هکسلی به عنوان یک پیشگویی از بردگی تمدن غرب توسط رسانه ها، مواد مخدر و انطباق است. پروس قدرتمند و شاعرانه برادبری، با نگاهی بی نظیر به پتانسیل تکنولوژی، برای ایجاد یک رمان که دهها سال از اولین انتشار، هنوز هم قدرت خیره شدن و شوک دارد، ترکیب شده است.


خرید کتاب فارنهایت 451
جستجوی کتاب فارنهایت 451 در گودریدز

معرفی کتاب فارنهایت 451 از نگاه کاربران
من در کلاس ششم هستم معلم زبان من هنر ما را به یک گزارش کتاب اختصاص می دهد؛ به ما می گوید که می توانیم کتاب را انتخاب کنیم اما درجه ما بر اساس بلوغ رمان است که گزارش بر اساس آن است. مادر من و من در K-mart هستیم. من به او در مورد این گزارش کتاب اشاره کردم که باید انجام شود، و بنابراین قبل از اینکه ما با یک سبد پر از لباس که می دانم خجالت می کشم، با قفسه های کتاب متوقف می شویم. او چند عدد کاغذ بافت خمیر را انتخاب می کند، آنها را به داخل سبد می اندازد. چند روز بعد او من را Fahrenheit 451 می کند. من آن کتاب هایی را که خریدم، خوانده ام. @ من فکر می کنم این بهترین از دسته است. شما باید آن را دوست داشته باشید @ من شک دارم هنگامی که یک پسر 12 ساله مانند چیزی است که مادرش می کند، چه می کند؟ من به خودم اعتراف می کنم که پوشش به نظر واقعا عالی است - یک مرد سیاه پوست مناسب و ترسناک با شعله های آتش بر چیزی که به نظر می رسد مانند کتاب. من آن را می گذارم. از طریق صفحات، فصل ها، سه بخش، بررسی می کنم، من آن را در یک آخر هفته پایان می دهم و در حیرت هستم. یک آتش نشان که شروع به آتش می کند؟ کتابها غیرقانونی هستند؟ من به کتابخانه کوچکی که از دوران کودکی من داشتم نگاه می کنم؛ یک قفسه در حدود 30 کتاب. آنها اکنون به عنوان کتابی از یک کودک به چشم های 12 ساله نگاه می کنند. فارنهایت 451 این کتاب است که از دوران کودکی من را راه اندازی کرد، اولین کتاب من در مورد دنیای بالغ است. از مادرم می خواهم کتاب های قدیمی من را جعبه بزند و آنها را در اتاق زیر شیروانی قرار دهد. من افتخار می کنم که یک کتابخانه جدید را با این رمان به عنوان اولین نسخه من آغاز کنم. با دقت، با عشق، اسم من را در قسمت داخلی امضا می کنم. بگذارید آتش نشانان بروند، من فکر می کنم، من افتخار می کنم که یک خواننده کتاب باشم. من همچنان این کتاب را دوباره و دوباره از طریق سالها بخوانم. من در یک دوره تحصیلی در دانشگاه پنسیلوانیا سال اول تحصیل می کنم، به سادگی به این دلیل که این کتاب در مواد آموزشی است. من تمام شعر دوور ساحل را حفظ کردم زیرا انتخاب برادبری است که مونتاگ را به خاطر همسر و دوستانش خواند. همانطور که سالها رول شده و من از سن 20 سالگی و 30 سالگی سن دارم، متوجه شدم که کمتر و کمتر از افرادی که می شناسم هر کتابی را می خوانم. حتی خواندن دوستان مشتاقم از دوران کودکی به حرفه های خود، ازدواج آنها، و فرزندانشان ادامه می دهد. در اواخر دهه 1990 یک دوست من را به خانه اش دعوت کرد تا یک خرید جدید افتخار نشان دهد - یک صفحه نمایش تلویزیونی که اندازه ی یکی از دیوارهایش است. من ذکر می کنم که چگونه این ترسناک بود، که او اساسا براندباری را پیش بینی کرد. او یک آبجو را به من داد و جنگ ستارگان را اخراج کرد. به من گفت که آرام باش من این فیلم را تماشا کردم و احساس خرسندی می کردم. آخرین دفعه که من F451 را خوانده بود حدود 10 سال پیش بود - فکر می کردم ترس بودم که اگر مجددا دوباره آن را پیدا کنم که در اهمیت آن برای من کم می شود - مانند Catch- 22 و خورشید نیز افزایش می یابد. اما در این روز اول ماه مه، من یک روز سفر به Socal برای کسب و کار دارم و من این کتاب را با من همراهی می کنم. و من آن را دوست دارم، دوباره، به نظر می رسد آن را برای اولین بار آن را بخوانید. تا زمانی که بی نهایت جاست آمد، این کتاب مورد علاقه من بود. من به یاد داشته باشید که چرا. من با Goodreads در سال 2009 با انتظارات کم موافقت کردم. من یک شخص رسانه ای نیستم من دو بار در Facebook فكر كردم آخرین بار برای خوب اما چیزی بود که در اینجا پیدا کردم که به Montags مراجعه کرد به آتش افروز خوانندگان همگانی یادآور شدم. ما ممکن است همه چیز از مکان های مختلف زندگی در سراسر جهان باشد، اما ما اغلب با هیجان به آنجا می آیم - چون کتاب هایمان را دوست داریم. آنها بعضی از مهمترین چیزها برای ما هستند و زندگی ما بدون آنها ویران خواهد شد. بنابراین برای شما، Goodreaders هموطنان، امشب، من برای هر یک از شما یک لیوان را می آورم و می خواهم بگویم متشکرم از شما تشکر می کنم از شما سپاسگزارم زندگی من بهتر است، برای افشای من به نویسندگان من هرگز شناخته شده نیست، و برای یادآوری می کنم که اگر چه من هرگز به تمام کتاب هایی که می خواهم در این زندگی بخوانم، من می توانم بر روی شانه های شما غول ها و شاهد بیشتر شگفتی های کلمه نوشته شده.

مشاهده لینک اصلی
به هر حال، من از طریق زندگی به عنوان یک بزرگ انگلیسی، کتاب ژاک، و علمی تخیلی nerd بدون آن که خواندن این کتاب را دریافت کردم. من مبهم به یاد می آورم آن را در مدرسه راهنمایی و نه خیلی دور از آن. این یک پیش فرض جالب بود، اما خیلی وقت ها برای سلیقه های من در آن زمان افسرده بود. 15 سال بعد. من فقط یک نسخه دیگر را برای ثبت نام در BookCrossing برای چالش انتشار ممنوع کتاب های ماهانه خود خریدم. ALA هفته کتاب ممنوعه را در ماه سپتامبر جشن می گیرد، بنابراین یکی از BXer ما را به کتاب های وحشی آزاد کرد که در طول یک ماه یا چند ماه در این کشور ممنوع شده بود. فارنهایت 451 متناسب با این لایحه است - منحصر به فرد که در هیچ کس از دست نمی رود، من اعتماد دارم. (هرکس می داند فارنهایت 451 در مورد سانسور و ممنوعیت کتاب ها است، درست است؟ عنوان به دما اشاره دارد که در آن کاغذ سوزان می شود.) من قصد ندارم شروع به خواندن آن کنم. من واقعا ندیدم به نوعی من را به آن غرق ساخت. من به صفحه اول نگاه کردم و قبل از اینکه متوجه شدم، صبح ساعت 1 صبح بود و من در نیمه راه با این کار بودم. واقعا خوبه! جای تعجب نیست که یک کلاسیک مدرن است. Montags درونی عاطفی و اخلاقی سفر از یک شخصیت که کتاب با نشاط و با لبخند بر روی صورت خود را به کسی که مایل به ریسک حرفه او، ازدواج، خانه اش، و در نهایت زندگی خود را به خاطر کتاب بسیار قانع کننده است. این مرد این محصول فرهنگی است که خواندن و ارزشیابی را آسان می کند، سرگرمی های بی نظیر طراحی شده برای خرد کردن ذهن و جلوگیری از تفکر جدی، می تواند برای پیدا کردن ادبیات بسیار ضروری باشد که برایش بکشد ...! چیزی در مورد آن واقعا به من اشاره کرد.این سوال را مطرح می کند: چرا؟ در مورد کتابها، درباره شعر، درباره ادبیاتی که برای ما بسیار ضروری است، چه چیزی است؟ هیچ ذهنیتی در ذهنم وجود ندارد که اگر برای همه افراد (اگرچه به نظر من زندگی بدون کتاب را تصور می کنم سخت است)، من می دانم که برخی از افرادی که برای لذت خواندن نیستند، عجیب است که به نظر می رسد) برای جامعه چرا این باید باشد؟ کتاب ها هیچ پاسخ سخت و سریع به تمام سوالات زندگی ندارند. آنها ممکن است حاوی حقیقت فلسفی بزرگ باشند، اما تنها به لحاظ ذهنی - همیشه فردی است که با آنچه که شخص دیگری می گوید، بحث می کند و مخالف است. در حقیقت، به عنوان کاپیتان بیتی، رئیس آتشبار شر، اشاره می کند که هیچ دو کتاب با یکدیگر موافق نیستند. چه می گوید، یکی دیگر از تناقض است. پس پس چه، جذابیت آنها چیست؟ چه چیزی باعث می شود که مولدوگ دوست احمقانه گریه کند وقتی که موناگ شعرDover Beach را بخواند با صدای بلند به او؟ کجا قدرت ادبیات به دست می آید؟ من فکر می کنم دلیل این است که کتاب ها برای زندگی ما و سلامت جامعه ما - از هر جامعه ای بسیار مهم است - نه به این دلیل که آنها به ما پاسخ می دهند، سوالات کتابها - کتابهای خوب، کتابهایی که سالها بعد از خواندن آنها با شما باقی میمانند، کتابهایی که دید شما نسبت به جهان یا شیوه تفکر شما را تغییر میدهند آسان است. آنها arented آسان. آنها در مورد سطح هستند؛ theyre در مورد عمق آنها، کاملا به معنای واقعی کلمه، تحریک کننده اند. آنها نیاز به پیچیدگی اندیشه دارند. آنها از تلاش خواننده خواسته اند. از كتابی كه از خواندن آن بیرون آمده اید، از كتاب خارج می شوید و بنابراین كتاب ها برآورده می شوند به طوری كه سایر انواع سرگرمی ها را نداشته باشند. آنها فردی، منحصر به فرد، با شکوه و منحصر به فرد هستند. آنها هر یک جزیره ای هستند که از فرهنگ بطور فزاینده ای همگن استفاده می کنند. من خوشحالم که فارنهایت 451 را خوانده ام، حتی اگر پایان ناپذیر باشد. من به چالش کشیدم و باعث شد که من فکر کنم، فکری به من تحمیل کرد. ما هم اکنون می توانیم با کمی تحرک فکری کار کنیم. زندگی را بیشتر تحقق می بخشد

مشاهده لینک اصلی
فرنایات 451 هر نسل بعد را تجزیه و تحلیل و تفسیر کرده است تا معنای آن را تغییر دهد. این عمدتا به این دلیل است که کتاب پر از مفروضات و نماد مبهم است که می تواند از طریق روش های مختلفی مورد استفاده قرار گیرد و به ندرت کسی از کتاب خارج می شود با نتیجه ای که نویسنده در نظر دارد، که نشان می دهد که این یک تلاش ناموفق است. ادعا می کند که حتی عنوان نامشخص است، چرا که منابع معاصر به این نتیجه می رسند که احتراق کاغذ در 450 درجه سانتیگراد است که در فرنایت بیشتر از 800 درجه خواهد بود. حقیقت این است که احتراق کاغذ تدریجی و وابسته به عوامل بسیاری است؛ حتی اگر برخی از مقاله ها در 451F فشرده شوند، عنوان او در بهترین حالت می تواند بیش از حد ساده باشد، اما برادبری بیشتر در یک پیام متمایز علاقمند به ساخت یک بحث متفکرانه و خوب است. این یک کتاب درباره سانسور کتاب نیست، بلکه یک کتاب در مورد چگونگی تلویزیون مغز شما را پاره خواهد کرد خود برادبری این را بارها و بارها عنوان کرده است، همانطور که در این مقاله که در برادبری و در ویدیوهای وب سایت خود برادبوری به چاپ می رسانده است، حقیقتا در یک مصاحبه، وی اظهار داشته است که او الهام بخش این نوشتن است، زیرا او از اینکه می تواند یک زن بخواهد گوش دهد رادیو در حالی که سگ خود را راه می اندازد. او نه تنها می خواسته فرض کند که به جای اخبار یا موسیقی کلاسیک گوش دادن به اپرا صابون است، اما آن را یک تکنولوژی عجیب و غریب برای یک نویسنده ی علمی مطرح می کند - آیا واقعا مهم است که آیا هنر ما را بگیرد یا نه دانش از پالپ درخت فشرده و یا از طریق رادیو انتقال؟ این کتاب تا حدودی کوتاهتر از علامت طنزآمیز آن براساس این پیام همسایگان دوست داشتنی چمن دار است. سپس دوباره آن را در یک روز چند روزه در یکی از دوغابهای بدون وقفه نوشته شد (که توسط انتشاراتش ویرایش شده است، اما در حال حاضر کاملا بازسازی شده است). این شامل آرکه تایپ ها، تصورات غلط و یک جایگزین نویسنده می شود، اما هنوز هم می تواند به عنوان دیدگاه اندکی از قدرت و قدرت و همچنین نحوه ای که مردم همیشه مایل باشند خودشان را فریب می دهند دیده می شود. متاسفانه، برادبری به نظر نمی رسید این خواندن را همیشه تشخیص دهد استان اقلیت و آن تلویزیون کمی برای کشتن آن کار می کنند. کتاب های بیشتر نوشته شده، منتشر شده و امروزه از هر نقطه دیگری در تاریخ خواندن دارند. همانطور که استریجون گفت، اکثر آنها صرفا پرکننده هستند، اما 90٪ از هر گونه خلاق خلاق خلاق، کتاب، هنر، فیلم، و یا تلویزیون است. و در مورد آن چیز جدیدی وجود ندارد: رمان های ارزان و رندانه از ویکتوریا به عنوان یک شوخی بوده اند. تلوزیون رسانه ای متفاوت از کتاب است و دارای نقاط قوت و ضعف است. انتقاد برادبوری از تلویزیون - آن را بزرگتر، فراگیر تر و تبدیل شدن به فرار برای ذهن های کوچک - درست مثل کتاب ها است. همانطور که تلویزیون متاثر از تعامل اجتماعی است، که از نظر فرهنگی کمتر آگاه است: پسر خجالتی که تلویزیون را تماشا می کند یا پسر خجالتی که یکی از خاطرات ناخوشایند داستان تخیلی را بعد از دیگری می بیند، تماشا می کند. من بسیاری از کتاب ها را به عنوان یک کودک خواندم و تلویزیون زیادی را تماشا کردم و هر رسانه چیزی متفاوت از آن ارائه داد. هیچکدام از افراد دیگر جابجا نشدند، زیرا خواندن و تماشای یک تجربه مشابه وجود دارد. وسوسه ای عادلانه ای وجود دارد که همه افراد توانایی آگاهی و هوشمند شدن دارند. ما اکنون همه را به کالج می فرستیم، علیرغم این واقعیت است که کالج برای بسیاری از مردم یک مسیر زنده یا مفید نیست. همان نخبه گرایی که مقادیر درجه ها را به خوبی خوانده است و از آنجایی که این نخبه ساختار قدرت فعلی است، آن را از طریق زیرکولات های خوش شانس ایده آل می شود. برادبری به این دلیل مطلع نبود که بخواند، اما آنچه را که خوانده است. او هر روز می تواند یک رمان پاپ شوالیک را بخواند و همچنان با زامبی های vidscreen محکوم شده است. او رسانه ای برای این پیام اشتباه کرده و پیام او دوجنسه ای است که از مردی که تلویزیون خودش را داشت نشان بده

مشاهده لینک اصلی
همانطور که من این بررسی را نوشتم، سال 2012 است. ما در یک جهان کامل زندگی نمی کنیم؛ در واقع، در بسیاری از موارد حتی در یک جهان خوب هم زندگی نمی کنیم. اما چیزی که من با تمام قلبم باور دارم این است که ما در یک جهان زندگی می کنیم که در کل، بهتر از پنجاه سال پیش است. حالا، من می دانم که من با چشم انداز محدودی نوشتم و پیشرفت و توسعه در سراسر جهان یکسان نیست و حتی تعریف آن ها می تواند بسته به اینکه چه بخشی از جهان را در آن زندگی می کند تغییر کند. اما آنچه که من می دانم: میانگین امید به زندگی در جهان بالاتر است، میزان مرگ و میر نوزادان پایین است، دسترسی به آموزش بیشتر است و میزان کشورهایی که انتخابات منظم و عادلانه را برگزار می کنند، افزایش یافته است. به طور متوسط ​​افراد امروز دقیق تر از پنجاه سال پیش هستند. و من می دانم این است که در آن نسل های قدیمی تر از دست دادن دست ها در خشم و شروع به فریاد در مورد چگونگی امتحانات بسیار سخت تر درtheir روز @ و آنها واقعا مجبور به کار برای آن. من این را نمی فهمم، من هیچ نظری ندارم که آیا درست است یا خیر. اما آنچه درست است این است که امروزه مردم بیشتر از همیشه قبل از تحصیل در مقطع دبیرستان به تحصیلات بیشتر ادامه می دهند، موانعی که بعدها طبقۀ کارگر را از داشتن آن به عنوان هوشمندانه تر به خطر انداخت، به گونه ای که اعضای ممتاز تر اجتماعی به آرامی شروع به شکسته شدن می کنند. نرخ سواد در سراسر دنیا افزایش یافته است: درست است. ما عصر رایانه ها و الکترونیک، شبکه های اجتماعی و بازیکنان رسانه های شخصی وارد شده ایم ... و جهان تا به پایان نرسیده است، ربات ها گرفته شده اند و مردم آنقدر احمقانه اند که نیاز به خشم جنگ علیه کتاب دارند. و این دلیل اصلی من است که من فکر می کنم داستان Dystopian برادبوری قدیمی است و بی اثر است. نویسنده در زمانی که فن آوری واقعا شروع به بدبختی کرد نوشت: دوران دیجیتال هنوز چندین دهه است، اما مردم در حال انجام انواع چیزهای دیوانه مانند گوش دادن به موسیقی با مخروط های کوچک به گوش هایشان بودند. عجیب و غریب خوانندگان اغلب تصمیم می گیرند که داستان برادبوری را به عنوان یک سانسور به جای فناوری در نظر بگیرند، زیرا به خواننده مدرن تر اجازه می دهد که با جهان به تصویر کشیده شود. اما در نظر گرفته شده است، من فقط احساسات نویسندگان را به اشتراک نمی گذارم. نه همه تکنولوژی خوب است، اما من معتقدم که خوب، بدتر از حد بد است: پیشرفت های پزشکی، سرگرمی، دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت ... من کاملا مخالف تکنفوبه هستم، زیرا به نظر من، روشی است که راه را برای برو و من آن را به خاطر سن من متولد شده است، اما من نمی توانم به این نگرانی که برادبوری احساس می کند زمانی که او از این داستان واقعی می گوید توجه داشته باشید (توجه داشته باشید: این در کتاب نیست): @ در نوشتن رمان کوتاه فارنهایت 451 I فکر کردم جهان را توصیف کردم که ممکن است در چهار یا پنج دهه تکامل یابد. اما تنها چند هفته پیش، در بورلی هیلز یک شب، یک شوهر و زن به من زدند، سگ خود را راه می دادند. من بعد از آنها خیره شدم، کاملا خیره شدم. زن در یک دست یک رادیو کوچکی با اندازه سیگنال داشت و آنتن آن لرزید. از این، سیمهای کوچک مس که در یک مخروط رنگارنگ به گوش راست او متصل شدند، رشد کردند. او آنجا بود، به مرد و سگ نادیده می گرفت، گوش دادن به باد کم و نجوا و گریه صابون اپرا، پیاده روی خواب، کمک به بالا و پایین محدودیت توسط شوهر که ممکن است درست نیز وجود داشته باشد وجود دارد. این داستان نبود. @ من می دانم که بسیاری هنوز فکر می کنند امروزه ما به دلیل تلفن همراه / تلفن همراه، سایت های شبکه های اجتماعی و غیره تبدیل به یک گونه کاملا غیر انسانی می شویم، اما به لطف تکنولوژی، دوستانم را از سراسر دنیا ساخته ام. من با مردم صحبت کردم که پنجاه سال پیش من هرگز شناخته نشده بودم، من در مورد فرهنگ ها و شیوه های زندگی مختلف آموختم، زیرا از طریق وب به بیشتر مناطق جهان دسترسی پیدا کردم. بنابراین، نه، من از این تهدید به اصطلاح تکنولوژیکی نگران نیستم که به نوعی قصد دارد مغزهایم را درگیر کند و جامعه ای ایجاد کند که در آن نمی توانیم کتاب را بخوانیم. و در اینجا این است که من (در نهایت) به جزئیات این رمان می رسم. آنچه که من در اینجا باور دارم این است که - به علت تکنولوژی - بشریت چنان احمقانه بوده است که نمی تواند بر روی کتاب تمرکز کند. بنابراین کتاب ها برای اولین بار برای ساده تر شدن، ساده تر شده و پس از آن ممنوع و سپس سوخته شدند. چرا؟ من با جنبه واقع گرایانهpeople مشکوک به علت تکنولوژی هستند، بنابراین آنها نمی خواهند کتاب های الکترونیکی را بخوانند، اما چرا کتاب ها را می خوانند؟ من نمی فهمم چرا باید این اتفاق بیفتد و به همین دلیل برای داشتن کتاب در منزل شما یک جرم جنایی تبدیل خواهد شد. این جایی است که من می فهمم که چرا بسیاری از مردم ترجیح می دهند پیام های این رمان ها را به سانسور برسانند، چرا که این کار بسیار بهتر است. استدلال برای سمت فناوری آن ضعیف است - حتی برای زمان مورد نظر. بهترین چیز در مورد این کل کتاب، بحث در مورد ققنوس و مقایسه بین پرنده افسانه ای و بشریت است: همین طور که پرنده می میرد در شعله های آتش که فقط از خاکستر دوباره متولد می شود، بشریت به طور مداوم تکرار اشتباهاتی را که در طول تاریخ ایجاد شده است، هرگز از آنها یاد نمی گیرد. ثانیا، برای اعتبار دادن ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب فارنهایت 451


 کتاب 1000 سال بعد
 کتاب هجوم خانم های بوفه دار
 کتاب شوک الکتریسیته
 کتاب تخم مرغ های شوم
 کتاب مزرعه ی حیوانات
 کتاب تفرقه انسان